عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

248

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

خزّ عمامته ، حلو فكاهته * فى كفّه من رقى ابليس مفتاح مراد از « رقى ابليس » سخنان عاشقانه و بىشرمانه و معاشقه و مانند آن است . مىگويد : سليمى را چه زيانى دارد اگر آن مرد گيسوان فروهشته و دو جامه از برد تابان پوشيده پيش وى درآيد ، با عمامه‌اى ابريشمين ، و سخنانى شيرين ، و كليدى از شعر و غزل در دست [ براى گشودن دل زنان ] . رقية الحيّة . در دو مورد به افسون مار مثل زنند : اوّل سخن دراز نامفهوم . علىّ بن الجهم در وصف توقيعات محمد بن عبد الملك زيّات گفته : على ابن عبد الملك الزّيّات * لعائن اللّه موفّرات يرمى الدّواوين بتوقيعات * مطوّلات و مقصّرات أشبه شئ برقى الحيّات يعنى : لعنت بىشمار خدا بر عبد الملك زيّات باد كه با توقيعات بلند و كوتاه و نامفهوم خود - كه به تعويذ و افسون مار ماند - به ديوانهاى شاعران بد گفت و تهمت زد . مورد دوم دربارهء سخنى نرم و لطيف گفته مىشود كه كينه و دشمنى ميان دو تن را از ميان ببرد . ابو تمّام در وصف يكى از قصيده‌هايش گفته : خذها مثقّفة القوافى ربّها * لسوابغ النّعماء غير كنود كالدّرّ و المرجان الّف نظمه * بالشّذر فى عنق الفتاة الرّود كشقيقة البرد المنمنم وشيه * فى أرض مهرة أو بلاد تزيد كرقى الأساود و الأراقم طالما * نزعت حمات سخائم و حقود يعنى : اين قصيده را با قافيه‌هاى راست و استوار بپذير كه صاحب آن در برابر نعمتهاى بسيار ناسپاس نيست قصيده‌اى چون مرواريد و مرجان كه با زر به رشته كشيده و در گردن دوشيزهء نازك اندام ناز پرورده‌اى آويخته باشند يا همسان بردى كه از آيه و آذينهاى آن در زمين « مهره » يا ديار « تزيد » نگاشته